تلفن منظر به بابا
منظر به بابا تلفن زد ، که من تهدید کردم ، گفتم مالیات خونه مادرت .... علی مخواست یونا رو ببره ، یونا از اون شب ترسیده ، تا دیگه من گوشی رو گرفتم و .... از طلسم گفتم تا هر چی دلم میخواست ... من دو سال و نیم بچه اش رو نگه داشتم رفت سراغ درمان مادرش
توی اسباب کشی هیچ کاری نکرد ، فقط وسایل خودش رو جمع کرد ...
نوشین به پونه همه چی رو گفته ...
مامور نبود از دفتر وکیل بود ، صبح هم نبود عصر بود ساعت ۵