بسته شدن حساب بابا

چه دوره عجیبی شکایت با ویس ، قطره باران ، منظر ، امروز حساب بابا رو مسدود کردن

شیوا تله کابین هلی کوپتر ... چین ... چه عالی

دلم برای صدایش تنگ میشود ...

حس میکنم در هر رمان که میتواند سعی میکند رابطه را زنده نگه دارد ...

جان بابا دلتنگ و دلتنگ تر

چین

پرواز به چین کردن

ارزوی سفری خوب دارم براشون

ماه سرخ

امشب ماه سرخ بود ، زمین بین ماه و خورشید قرار گرفت ، همانند منو جان بابا که بین ما قرار گرفته اند ، اما فارغ از انکه بین ما تولدی دیگر شکل گرفته است که امشب ۴۰۰ روزش شد ، تولدی زیباتر ، قویتر ، محکم تر ، سرخ تر ، گرم تر ، گرمایی که هر چیز که بین ما باشد را تبخیر میکند ... این ماه سرخ زیبای امشب شاهد تولد ۴۰۰ روزگی ما بود . جان جانان من ما تا میتوانیم باید از این تولد مراقبت کنیم ...

قرار بود با علیرضا تماس بگیرند و من با یونا صحبت کنم ، هر چه منتظر شدم تماسی برقرار نشد مانند همیشه ۴۰۰ روز شد

یک سالگی

یک سالگی ، خیابان گردی ، بندری ، چای آلبالو ، بامیه ، ابجو رشتی دوش و کوبیده ...

شبی به یاد ماندنی

علیرضا

علیرضا دیشب گفت با منظر صحبت کرده است . جان بابا رو ببینم

با بچه ام باید صحبت کنم ...

صدا را برای من ارسال کن ، الان دسترسی ندارم

دل تنگی

دلتنگتم جان جان ، جان بابا

روزی با هم خواهیم خندید ...

روزی با هم دست به دست هم خواهیم داد ...

حال هم دستانمان در هم تنیده است

نمیدانم کجایی و به تو چه میگویند از من ، ولی میدانم که جان منی و من جانانی دارم

تمام نوشته ها پرید

از دلتنگی ، از شهادت دوستان خانوادگی ...

تمام نوشته هایم پرید ... 😞