۱۲ جولای ۲۰۲۴ بود که با هزاران آرزو و امید به سمت آمریکا حرکت کردم ، از داخل فرودگاه تیگوانا بی روح بودن و نقاب را متوجه شدم ، ولی امیدوار بودم ...

۱۳ جولای بود که رسیده بودم ، وقتی به خانه رسیدیم با جان بابا بازی کردم کلی برای من تعریف کرد ...

۱۷ جولای بود که متوجه شدم که درخواست طلاق یک ماه پیش پر شده ، و من بی اطلاعم چگونه میشود اینقدر نقش بازی کرد !!!!

ما با هم صحبت کردیم تا سیتیزنی من ان را متوقف کنیم ، کلی برای خانه جدید وسیله خریدم ، به خانه جدید رفتیم ، هر روز با جان بابا بازی میکردم با اینکه روزها و شبهای بدی بود ولی جان بابا و بازیها عالی بودن

سوم آگست به مکزیک رفتم و برگشت متوحه شدم دادگاه را متوقف نکردن و منتظر هستن تا من اقدامی نکنم تا محکوم بشم ،

نفهمیدم چه شد طلسم را دیدم ، فیلم برداری میکرد تلفنش را گرفتم به من حمله کرد ... طلسم را به توالت انداختم ...

امدم از خانه با ماشین بروم بیروم که به من گفت ماشین را اعلام سرقت میکنم ...

این چند روز هیچ کس نفهمید به من چی میگذرد ...

امشب به ایران باز میگردم ، از دوستی که به من کمک کرد بینهایت سپاس گذارم ...

فقط این را میدانم حتی نگذاشتند با یونا خداحافظی کنم ،

این یک شروع جدید و دوباره است