ساعت ۷:۳۰ بود که دکتر جوونی حرکت کرد و برای اولین بار با ماشین خودش اومد پیش من که فردا بریم با هم کنگره ، و بیایم برای ۲۵۱ پیش پدرم ، ساعت ۸:۳۰ بود که از امریکا با من تماس گرفتن از فکر کنم پلیس بود... به نوید گفتم و دیگر قرارداد ها را برای من ارسال کرد و با دکتر جووونی بودیم که امضا کردیم ... دیگه شروع شد به امید پیروزی ... من تمام سعی خودم را کردم ... که روبروی آنها نه ایستم ...

با اخرین مکالمه با جان بابا و اون حرکت داییش دیگه نا امید شدم ...

امیدوارم به بهترین شما به پایان برسد ...