روزهای جنگ
امسال سال تحویل با تمام سالها فرق داشت مامانی اینها پیش من بودند و جنگ بود اینترنت قطع و من نوشته ایی ندارم ،
خانه را تمیز کردم و خانه پدرم را هم تمیز کردم تا جایی که میشد و امدم دوش گرفتم و حاضر شدم و پای سفره هفت سین ...
دلتنگ جان بابا بودم ۶۰۰ روز بیخبری از جان بابا
سال تحویل شد و همه به هم تبریک گفتیم بابا هم پیش ما بود و کمی بعد تلفن و تبریک و ...
هیچ کس اصلا یادش به جان بابا هم نبود فقط وکیلم که دوستم هم هست به من گفت ایشالله امسال به هم میرسید ...
دو بار بی هوا یکدفعه به رشت رفتم و برگشتم او خانه نبود و دیگه قطع رابطه کرده ایم
مجدد در ۲۰ فروردین با هم دعوایی کرپیم که وکالت صندوق و کنسل کردن حساب مشترک رو ... خلاصه امروز هم فقط کلید خانه و صندوق را برای من ارسال کرد و بازرهم تمام وسایل من را ارسال نکرد ... احتمالا دیگر نمیخواهد ارسال کند و یا میخواهد نگه دارد ... او فهمیدم بسیار مادی فکر میکرد ،
به هر حال امیدوارم امسال سالی پر از شادی و حل تمامی مشکلات باشد و جان بابا را در اغوش بگیرم و با هم ارام ارام درد دل کنیم